زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در بستری و خـستهای و بیقـراری حـتی تـوان رو گـرفـتـن هـم نـداری این نامـسـلمانـان چههـا کـردند با تو یا مـثـل پـائـیـزی، یا ابـر بهـاری... جز سایه از تو بیـشتر چیزی نمانده این سایه را کاش از سر ما برنداری با من بمان در روز گار سرد یثرب هرچند غرق درد و رنج بیشماری رنگ خوشی از خانه ما رخت بسته چندیست با اندوه و ماتم همجواری شرمـندهای که کار خانه لـنگ مانده در دامنت گلهای سرخ و سبز داری روزی که لبخـندت بهـار خانهام شد بـاور نـمیکـردم مـرا تـنهـا گـذاری دیـوارهای شهر با من حـرف دارند هر گـوشهاش دارد بـرایم یـادگـاری از ندبـههـایت یک مـدیـنه نـاله دارد زخـمـی دسـت مــردم نـاسـازگـاری ریحانه بـاغ نـبـی سر منـزل عـشـق تو باعـث فـتـح الـفـتـوح ذوالـفـقاری طفلان به دور بسـترت گرم نوازش ای مـادر خـورشید ای باران جاری وقتی در آن دم گـفـتی از دفن شبانه آتش به جـانـم زد شـرار بیمـزاری |